برای برادرم شهید یحیی خازن

 

          خزانی در دم بهار

 

     بهار مي آمد ؛ مي رفت تا طبيعت مرده ، زنده شود ؛ مي رفت تا غنچه ها شكوفا شوند ؛ رودها جاري شوند ؛ درختها بار بدهند و بلبلها برروي شاخسارها به نجوا بپردازند . مي رفت تا دوباره چاووش بهار از راه برسد و مژده شكفتني دوباره را بدهد و همه را از خواب زمستاني بيدار سازد . ولي ، يحياي من ! زيباي من! تو غنچه اي بودي كه در دم بهار پژمردي ! رودي بودي كه از حركت ايستادي ! درختي بودي كه تبر بيداد تورا بر زمين انداخت ! بلبلي بودي كه دست تطاول بر منقارت مهر سكوت زد ! با ازراه رسيدن چاووش بهار تو پرپر شدي ودر خواب ابدي فرو رفتي !

     يحياي من ! زيباي من ! آن زمان كه در نزدمان بودي چقدر شاد بودي . هميشه مي گفتي ، مي خنديدي و چنان مي نمودي كه اصلا در اين دنياي به اين بزرگي غمي نداري . زمان هرآن به رويت لبخند مي زد وتودر مقابل ، هميشه با رويي خندان به استقبال گذشت زمان مي رفتي . ولي اين بار سرت در خون نشسته است ، رخت پژمرده است ، چشمانت كه عين گل نرگس بودند بسته شده است ، لبانت خشك گشته است ولي باز مژگان درازت دلفريب مي نمايد .

     يحياي من ! زيباي من ! تو چقدر مهربان بودي . قطرات اشك تورا به ياد مي آورم كه با ديدن فقير يا مظلومي برزمين مي ريخت ولي هنگامي كه تو مظلومانه به شهادت رسيدي كسي نبود تا برايت گريه كند . نمي دانم شايد تشنه شهيد شدي و شايد هم گرسنه . خدا مي داند ولي اين را مي دانم كه مظلوم شهيد شدي . لحظه اي را تجسم مي كنم كه پيكرت بر زمين افتاد . دمي را ياد مي كنم كه جان مي دادي ، چقدر زجر مي ديدي ! چون زخمهايت خيلي عميق بودند .

     يحياي من ! زيباي من ! هر سال وقتي كه عيد نوروز فرا مي رسيد همگام با تو لباس تازه به همراه كفشهاي نو مي پوشيديم وبه استقبال سال جديد مي رفتيم .ولي امسال تو با لباس هاي گرد و غبار خورده ، با سري متلاشي شده وبا پوتينهاي به گل آلوده شده به استقبال سال نو رفتي وما هم با لباس سياه وبا كوله باري ازغم -كه بر پشتمان سنگيني مي كرد- به استقبال بهار رفتيم .

     امسال ديگر نغمه بلبلان برروي شاخساران هيچ شوري ندارد ! امسال ديگر بهار زيبا نيست ! امسال ديگر در بهار نخواهم خنديد ! امسال گريه خواهم كرد ؛گريه اي كه از پس دردي گران و غمي سنگين از دلم بر مي خيزد . امسال عيدي ما لباس سياهي بود كه برتن پوشيديم . امسال ميهمان ما قطرات اشكي بود ند كه از ديدگانمان در غم دوري تو برزمين مي ريختند . امسال لبخند برلبان بي رنگمان بيگانه است چون به ديدارش نمي شتابد .

 

                                   دهم فروردين ۱۳۶۳

                                     مهدی خازن - تبریز

 

 

 

فضا ، عنصر بنیادین و تغییر دهندهی معماری (قسمت دوم )

  

   نورپردازی فضا ، تقریباًَ به سه روش انجام می پذیرد:نورپردازی عمومی ، نورپردازی موضعی و نورپردازی متمرکز. منبع نور ممکن است به صورت نقطه ای ، خطی و صفحه ای باشد و یا مانند لوستر و چراغ های آویزان به صورت حجمی روشن با عناصر دیگر فضا ترکیب شود.

     در نهایت می توان از سخن لوکوربوزیه بهره جست که می گوید: << معماری بازی هنرمندانه ی مجموعه ای از اجسام ساخته شده در زیر نور است. چشم های ما برای این آفریده شده اند که فرم ها را زیر نور ببینیم، این سایه و روشن ها هستند که فرم ها را در مقابل ما برهنه می سازند. مکعب، مخروط، کره، استوانه و هرم اولین فرم هایی هستند که نور آن ها را به ما عرضه می کند . تصاویر آن ها ناب، ماموس و صریح هستند >>.

     رنگ : مباحث مربوط به رنگ البته از مباحث نور جدایی ناپذیرند. رنگ و نور مجموعاً نقش مهمی در تعریف مکان دارند.

     رنگ مهمترین عنصر بصری از نظر بار احساس و عاطفی است، بنابر این دارای نیروی ویژه ای در انتقال اخبار بصری است.

     رنگ ها از سه نظر قابل بررسی و تحقیق هستند: اول از نظر نوع رنگ . در میان رنگ های بی شمار سه رنگ را به عنوان رنگ اصلی می توان معرفی کرد: زرد، قرمز و آبی . سایر رنگ ها از ترکیب این سه رنگ به وجود می آیند جنبه ی دوم قابل بررسی درباره ی رنگ، میزان خلوص نسبی آن است. و سومین مورد که درباره ی رنگ باید بررسی شود به جنبه ی غیر رنگی آن مربوط می گردد و آن عبارت است از میزان درخشندگی آن.( البته درخشندگی غیر از تاریک و روشن بودن است).

     دما : دما در تعریف مکان نقش دارد. هدف اصلی ساختمان ایگلو، سازماندهی مکانی کوچک با گرمای نسبی در میان زمین های برف پوش قطب شمال است. دما ممکن است به همراه نور  یا بدون آن باشد.

     تهویه : دما به همراه تهویه و رطوبت مطرح است. این سه با همدیگر می توانند مکانی ایجاد کنند که گرم و خشک باشد، یا سرد و خشک ، یا گرم و مرطوب و ... .

  صدا :

     صدا در معرفی مکان می تواند به اندازه ی نور قدرتمند باشد. مکان ها می توانند با صدایی که تولید می کنند یا توسط تأثیراتی که بر  صداهای داخلی می گذارند شناخته شوند. برخی ارز مذاهب به وسیله ی زنگ ها و ناقوس ها و صدای موذن از روی مناره ها، زمان و مکان عمارت را معرفی می کنند. یک کتابخانه می تواند با سکوتش شناخته شود و یک رستوران با صدای ملایمی از آهنگی که به گوش می رسد.

  رایحه :

     مکان می تواند به واسطه ی رایحه اش شناخته شود. یک آرایشگاه زنانه، یک عطر فروشی و یک ماهی فروشی، شخصیت های متمایز دارند.

   بافت:

     بافت عنصری است که هم از طریق دیدن با مشارکت نور قابل درک است و هم توسط لمس کردن به واسطه ی حس لامسه. ما از بافت به عنوان عنصری برای شناخت مکان استفاده می کنیم.

     بافت ویژگی خاص یک سطح است که به ماده و ساختمان آن مربوط می شود.

   مقیاس :

      مقیاس مربوط به اندازه های نسبی است. یک مقیاس روی نقشه بیانگر نسبت ابعاد عناصر روی نقشه به ابعاد عناصر واقعی است. در یک نقشه ۱۰۰/۱ ، یک راهرو ممکن است عرضی به اندازه ی یک سانتیمتر  داشته باشد.

     در معماری مقیاس مفهوم دیگر دارد ؛ البته هم چنان نسبی باقی ماند. تجربقه حاصل  از یک مکان به طور قابل توجهی وابسته به مقیاس آن است. سقفی که روی استادیوم فوتبال کشیده شده با سایبانی که در قسمتی از باغ تعبیه شده تنها به دلیل مقیاس متفاوت خود، تجارب حسی کاملاً متفاوتی به انسان می دهند.

  زمان :

   برای تجربه کردن هر مکانی زمان لازم است.

    زمان به روش های مختلفی در معماری سهم دارد . گرچه معماری محصول نهایی را تولید می کند ولی دستخوش تأثیرات زمان می شود.

     با تغییر جهت و تابش خورشید در آسمان ، نور فضا تغییر می کند. فرسایش و تخریب مصالح ،تغییر الگوهای مصرف اولیه و جانشین شدن استفاده های جدید توسط دیگران، از تأثیرات زمان هستند.

     زمان به نحو دیگری نیز در معماری دخیل است و این حالتی است که به کنترل طراح در می آید. تمام معمارانی که مسیری برای تجربه ی فضاها دارن از زمان بهره می برند.

 

فضا ، عنصر بنيادين و تغيير دهنده ي معماري ( قسمت اول )

   

    فضا اصلي ترين عامل در طراحي معماري است ، معماري در عام ترين تعريف عبارت است از هنر خلق فضا .

       فضا كه توسط سطوح به اشكال مختلف محدود گشته و به عملكرد هاي تعيين شده پاسخ ميگويد ، موضوع و جوهر اصلي معماري است.

      فضا شكل خاصي ندارد و با وجود عناصر مادي و رابطه ي متقابل آنها با ما و با يكديگر تعريف ميشود و معنا پيدا ميكند

       اصول معماري به وجود آورنده ي فضائيست كه انسان را از مضرات عوامل طبيعي مصون داشته و فعاليت هاي زندگي فردي و اجتماعي او را در برگرفته و به نيازهاي مادي و معنوي وي پاسخ مي گويد. بنابر اين اگر يك ساختمان به گونه اي طراحي گردد كه فقط از نماهاي جالب برخوردار بوده و فاقد فضاهاي لازم و مفيد باشد، جز مجسمه اي به حساب نخواهد آمد.

       منظور از عناصر بنيادين معماري، مفاهيمي است كه مكان با آن تعريف مي شود و در ادامه با اين عناصر آشنا خواهيم شد.

قطعه تعريف شده از زمين:

     تعريف محدوده از اصول تعريف بسياري از مكان هاست. اين عمل ممكن است هرس كردن ناحيه اي از يك جنگل باشد يا صرفاً يك طرح باشد مثل قطعه زمين بازي فوتبال . قطعه برآمده از زمين يا سكو  قطعه حفر شده در زمين يا گودال 

 شاخص: يك شاخص تعريف كننده ي يك مكان خاص در ابتدايي ترين حالت است.

نقطه عطف: اين مفهوم مي تواند به تعدادي از عناصري كه جلب توجه مي كنند اطلاق شود.

مانع: يك مانع، يك مكان را از مكان ديگر جدا مي كند

سقف يا سايبان: يك سقف محدوده اي از زمين را از نيروهاي طبيعي، آفتاب و باران دور نگه مي دارد و علاوه بر اين مكاني زير خود تعريف مي كند.

پل و مسير : پل، ارتباط ميان دو ناحيه ، و مسير مكان است كه انسان در طول آن حركت مي كند.

باز شوها:

     درب ها كه محل عبور از درون يك مانع و از مكاني به مكان ديگر هستند نوعي مكان تلقي مي گردند و پنجره ها كه از طريق آنها مي توان ديد و عبور نور و هوا را ممكن ساخت نيز مكان محسوب مي شوند.

     عناصر بنيادين معماري كه در سطور فوق توضيح داده شدند مفاهيم انتزاعي هستند. زماني كه ساختمان فرم فيزيكي خود را مي گيرد فاكتورهاي ديگر به اين عناصر اضافه مي شوند. 

     در واقعيت فيزيكي و تجربه ي ما از آنها، عناصر بنيادين معماري و مكان هايي كه توسط آن ها تعريف مي شوند، تغيير مي كنند. اين تغيير توسط عناصر ديگري مانند: نور،  رنگ،  صدا،  دما، جريان هوا، رايحه، كيفيت و بافت مصالح، كاربردي، مقياس، تأثيرات تجربي زمان و ... ايجاد مي شود.

     كنترل و در نظرگيري اين عناصر عامل تداوم و تكامل فرايند طراحي است. 

نور:

     نور در معماري شرطي لازم است كه مي تواند به عنوان عنصر تغيير دهنده مورد استفاده قرار گيرد. و هم چنين نور اولين شرط براي هر نوع ادراك بنيايي است. در تاريكي مطلق، ما نه فضا را مي توانيم ببينيم و نه فرم و رنگ را. اما نور تنها يك ضرورت فيزيكي نيست، بلكه ارزش روانشناختي آن يكي از مهمترين عوامل زندگي انساني در همه ي زمينه هاست.

     موريس لاپيدوس مي گويد: « انسان ها مانند پشه هستند ؛ هر كجا نوري باشد به سمت آن هجوم مي برند بدون آنكه بدانند چرا. چه بخواهيم و چه نخواهيم به سمت روشنايي مي رويم. نور ما را به خود جذب مي كند ».

     نور، چه طبيعي باشد و چه مصنوعي ، مي تواند توسط طراح كنترل شود تا به مكان هاي خاص، شخصيت خاص ببخشد.              

 

روز سعدي

  

 

  ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم    وز هرچه گفته اند و شنیده ایم و خوانده ایم                مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر       ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

    دوست عزیز


   یکی را از حکما شنیدم که می گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آنکس که چون دیگری درسخن باشد، همچنان نا تمام گفته سخن آغاز کند.


            سخن را سرست ای خردمند و بن              نیاور سخن درمیان سخن
            خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش                   نگوید سخن تا نبیند خموش

 
                                          به پاسداشت روز سعدی