معماری بیزانس

 

        

     پیش از این گفته شده که امپراتور روم ٬ روم را به دو قسمت شرقی وغربی تقسیم کرد (تا اداره ی آن کشور راحتتر شود) ٬ بدین ترتیب امپراتوری روم یا بیزانس شکل گرفت.

     فرمانروای آرکادیوس شهر بیزانس ( استانبول کنونی ) یا کنستانتینرپل را به عنوان پایتخت قرار داد ٬ بیزانس شهر بندری مهمی بود که به دلیل قرار گرفتن در منطقه ای که کوتاهترین مسیر شرق و غرب زمین بود ٬ اهمیت تجاری خاصی داشت.

     هنر معماری در روم شرقی تا قرن ششم میلادی تحت تاثیر مسیحیت آغازین بود و در میان آثار معماری موجود ٬ بیشتر بناها مذهبی هستند . کلیساهای بیزانس از نظر پلان به سه دسته تقسیم میشوند: ۱- پلان باسیکیایی ( پلان محوری )  ۲- پلان مرکزی  ۳- ترکیب دو پلان محوری و مرکزی    که از این گروه کلیسا ها میتوان به کلیسای ایا صوفیه اشاره کرد.

       در دوره بیزانس یکی از هنر های رایج هنر سوزاتیک کاری بوده است اما هنر نقاشی زیاد مطرح نشد چون مغایر با آئین مسیحیت بود. به طور کلی در پدید آمدن هنر بیزانس و شکل گیری آن سه عنصر مهم نقش داشته است:   نخست ضرورت اداری ٬  دوم تاثیرات هلنیستی   و سوم فرآیند تاثیرگذاری های معاصر از پادشاهی ساسانی در ایران.

     از بناهای مهم این دوره می توان کلیسای " سان مارکو " و نیز     " ایاصوفیه" در استانبول که نتیجه ی منطقی از ساختار٬ تزئین و عملکرد بیزانس می باشد٬ و نیز کلیسای" سن ویتاله " را بر شمرد .

      امپراطوری روم شرقی که هزار سال دوام یافته بود٬ سرانجام بر اثر حمله ی ترکان عثمانی در سال ۱۴۵۲ میلادی سقوط کرد٬ این سقوط از نظر اکثریت مردم پایان دنیا تلقی شد .

 

         

برای مهربانترین مهربانان

 

     آسمان را گفتم: می‌توانی آيا بهر يک لحظه‌ی خيلی کوتاه، روح مادر گردی؟ صاحب رفعت ديگر گردی؟گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، کهکشان کم دارم، مه و خورشيد به پهنای زمان کم دارم.

     خاک را پرسيدم: می‌توانی آيا دل مادر گردی؟ آسمانی شوی و خرمن اختر گردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اينکار، بوستان کم دارم.

    اين جهان را گفتم: می‌توانی آيا لفظ مادر گردی، همه‌ی رفعت را، بهر يک ثانيه بسترگردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، آسمان کم دارم، رفعت و شوکت و شأن کم دارم.

     آن جهان را گفتم: می‌توانی آيا لحظه‌ای دامن مادر باشی؟ مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. من برای اين کار، باغ رنگين جنان کم دارم، آنچه در سينه‌ی مادر بود، آن کم دارم.

     صبحدم را گفتم: می‌توانی آيا لب مادر گردی؟ عسل و قند بريزد از تو لحظه ی حرف زدن، جان شوی، عشق شوی، مِهر شوی، زر گردی؟ گفت: نیِ نیِ هرگز. گلِ لبخند که رويد ز لبان مادر به بهار دگری نتوان يافت، در بهشت دگری نتوان جست.

     در پی عشق شدم تا در آئينه ی او چهره‌ی مادر بينم. ديدم او مادر بود، ديدم او را در دل عطر، در تن گل، دردم جان پرور مشکين نسيم، در پرش نبض سحر، در تپش قلب چمن، لحظه‌ی روئيدن باغ، از دل سبزترين فصل بهار، لحظه‌ی پر زدن پروانه، در چمنزار دل انگيزترين زيبايی، بلکه او در همه‌ی زيبايی، بلکه او درهمه‌ی عالم خوبی، همه‌ی رعنايی، همه جا پيدا بود، همه جا پيدا بود.

 

                                            روز مادر مبارک باد